X
تبلیغات
رایتل
ای خدا امان از دست این عاشق بازار  چاپ
تاریخ : پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1384

سلام به دوستای گلم . خوبید ؟

بچه ها نمیدونید چه چیزا که تو جامعه ی ما نمیشه و ما بی تفاوت از کنارشون عبور میکنیم !

چون به من نمیاد که زیاد جدی باشم میشم همون صبایی که همیشه براتون از خاطرات شیرینش میگفت !

چند وقت پیش با یکی از دوستام به اسم آذر پاشدیم رفتیم کافی شاپ  دور و بر خونه ی ما که پاتوقمونه . سفارش بستنی و شیر کاکائو دادیم و رفتیم رو میز همیشگیمون که به همه جا دید داشت اما هیچ کس اونجارو نمیدید

                 پسری پشت دیوار در حال ...

 این عکس که مشاهده میکنید عکس یه پسرس که رفته بود تو نخ یه دختره که معلوم نبود از جونش چی میخواد جاتون خالی یه صحنه ازشون دیدیم

 

 عکس بعدی مربوط میشه به یه دختر و پسر دیگه که پسره دختر ذلیل بود چون هر چی دختره میگفت انجامش میداد ( چایی میریخت واسه دختره . با دستمال دهن دختررو پاک میکرد و ... بقیش بد آموزی داره ) .

            دختر ذلیلی 

 وا خدا جونم عکس بدی از همه باحالتره !

 ۲ تا جزقله کوشولو داشتن واسه هم تریپ لاو میرفتن ... داشتم شیر کاکائو میخوردم که یهو دستای یه پسررو دیدم که دستای یه دخترو نوازش میکنه شیرکاکائو که پرید تو گلوم که هیچ گفتم رفیقای ما بیان از این پسره یاد بگیرن ( فکر کنم یه ۲-۳ سالی از من کوچیکتر بودن !)

             انده احساس

  عکس بعدی که گذاشتم بازم از همین دو تایی که بالا میبینید اما انگار پسره زیادی دوست داره ادای لیلی ومجنونو در بیاره

            عشقولانه

 دیگه داشتیم کم کم بعد از ۲ ساعت دید زدن رفع زحمت میکردیم که بریم که یهو یه قشون دختر پسر ۱۵-۱۶ ساله ریختن تو کافی شاپ اونم چی ۲ تا پسر به ۳ تا دختر ( امان از دست این جزقله ها به ماها فرصت نمیدن !) خیلی به ما نیگاه میکردن آخه جا  واسه نشستن نبود اما من یکی که عمری جامو به اون جوجه ها میدادم !

            قشون جزقله ها

 موقعی که داشتیم از در میرفتیم بیرون به دوستم گفتم :آذر دست راست اینا رو سر ماها و رفیقامون !

 با این قیافه از کافی شاپ خارج شدیم

 بعد میگن منکراتیا کار خودشونو درست انجام میدن ... اینا رو من تو کجا دیدم ؟ اروپا ... نه به خدا تو همین  تهرون خودمونه !